تاریخ انتشار  :  13:54 عصر ۱۳۹۲/۹/۱۲
تعداد بازدید  :  425
Print
   
لطیفه‌ها و تحلیل ساختاری آنها

سعید سلیمان‌پور ارومی
چکیده
لطیفه ها به عنوان یکی از فراگیرترین انواع ادبی، بی شک پر کاربرد ترین آنها نیز می باشند. لطیفه ها در زندگی روزمره‌ی مردم و در لا به لای گفتگوهایشان خلق و نقل می شوند. لطیفه ها معمولا از دو بخش تشکیل شده اند: 1- زمینه چینی 2 – نکته ی اصلی. «زمینه چینی» اطلاعاتی است که به مخاطب ارائه می‌شود و بستر را برای ضربه ی نهایی لطیفه – که نکته ی اصلی نامیده می شود – آماده می کند. در تحلیل ساختاری لطیفه ها با اندکی دقت می توان ردپای بسیاری از علوم ادبی را مشاهده کرد. دربسیاری از فنون بلاغی تفاوت بین معنای ادبی و معنای ظاهری می تواند باعث خلق شوخی شود. این بحث را در مباحث علم معانی نیز می توان بررسی کرد که ما در کنار دیگر بحثهای مرتبط با لطیفه ها، به آن پرداخته ایم. 

واژه های کلیدی:
لطیفه – طنز – ساختار – تحلیل – معانی 

مقدمه:
طنز و شوخ طبعی همواره در زندگی بشر حضور داشته است و در کنار مشکلات فراوان وغمها و رنج هایی که جزوجدایی ناپدیر زندگی بشری بوده؛ باعث تلطیف فضا و شرایط نامطلوب شده است و نشاط و روحیه را در کالبد حیات انسان تزریقکرده است.
طنز بسیار پیشتر از آنی که در هنر انسانی مانند: شعر، نقاشی، موسیقی و... متجلی شود در قالب شوخ طبعی های روزمره در زندگی و کلام خود او تجلی یافته است.یکی از مهم ترین تجلیات این شوخ طبعی را می توان در لطیفه ها مشاهده کرد.
در طول تاریخ و در زندگی انسانهای ادوار مختلف طبیعتا افرادی بوده اند که حس شوخ طبعی آنها از دیگران بیشتر بوده است وگاه همین خلاقیتهای فردی یا گروهی باعث شده است حکایت هایی به عینه اتفاق بیفتند  یا ساخته و پرداخته‌ی ذهن شوخ طبعان ، دهان به دهان وسینه به سینه گشته ، نه تنها در آن دور ه بلکه در دوره های بعدی نیز قاصد و منادی شادی در زندگانی انسانها باشند.امروزه لطیفه ها بی اغراق مطرح ترین و پرطرفدارترین نوع ادبی هستند که در جوامع ما جایگاه منحصر به فردی دارند.«لطیفه در انواع فرهنگی دامنه‌ی طنز چون نمایشی ، فیلم و... وجود دارد. لطیفه به عنوان یکی از سرگرمی های روزانه و هفتگی در روزنامه ها، مجله ها و گفتگوهای خانگی حضور گسترده ای در دنیای امروز دارد. مخصوصا مطبوعات خارجی و ایرانی در چند سال اخیر (حدود هفتاد سال اخیر) از نعمت لطیفه سرشار است و عوام از این مقوله استقبال می‌نمایند.» (1)
 در این مقاله ابتدا قصد داریم لطیفه را تعریف کنیم و به عنوان یکی از انواع ادبی نسبت آن را با تقسیم‌بندی‌های شوخ طبعی بیان کرده ، از چگونگی به وجود آمدن آنها آگاه شویم. بعد آنها را از نظر ساختار بررسی و تحلیل کنیم. 

لطیفه چیست؟ 
لطیفه ها جزء لاینفک جوامع بشری هستند و در همه جا حضور دارند! از محفل های خانوادگی یا دوستانه گرفته تا صفحات نشریات مختلف. لطیفه ها امروز ه گاه از گوشی‌های تلفن همراه سر در می‌آورند و گاه به مدد شبکه‌ی جهانی ارتباطات از این گوشه‌ی به آن گوشه جهان می‌روند تا لبخندی بر لبی بنشانند.
ما لطیفه‌ها را می شنویم یا می خوانیم و بعد از آنکه سهم لبخند و شادی خود را از آنها گرفتیم؛ آنها را به دیگری هدیه می کنیم. اگر بخواهیم با مدد گرفتن از کتب مرجع واژه‌ی لطیفه را تعریف کنیم به تعاریف ذیل بر خواهیم خورد:
«لطیفه(= Joke,wit,maxim): نکویی و چیزی نیک ونازک (غیاث) ، سخنی که متضمن نکته‌ای دلاویز باشد به نظم یا به نثر. سخنان دل نشین ونغز، شوخ طبعی ، بذله، شوخی و گفته اند: لطیفه به معنی نکته‌ای است دقیق که در ذهن بیاید، و باب آنکه فهم آن مشکل نباشد ،اما غالبا تعبیر آن مشکل باشد.اللطیفةُ: کلُّ اشارةٍ دقیقة المعنیَّ ِ تلوحُللفهم ولاتسعها العبارة کعلوم الاذواق ِ ( تعریفات جرجانی، 169 مصر ، 1938/1357» (2) اگرچه با این تعاریف مفاهیم واژه ی لطیفه برای ما روشن می شود ؛ هنوز تا رسیدن به معنای امروزی آنچه که ما آن را به عنوان لطیفه می شناسیم فاصله داریم. «لطیفه به این معنی اگر چه با مقصود ما نیز مناسبتی دارد ، ولی بیشتر به معنی عرفانی آن نزدیک است.جمع لطیفه ، لطائف است و مراد به آن شوخی ها و خوشمزگی هایی است که غالبا متضمن انتقادی ، و انتباهی است هر چند ظاهر الفاظ آن هزل آمیز وشوخ طبعانه باشد.» (3) اگر بخواهیم تعریف دقیق تری از لطیفه ارائه بدهیم باید بگوییم: «لطیفه‌ها، روایت داستانی مفرح و کوتاه است درباره شخص یا حادثه‌ای یا وضعیت و موقعیتی. بنیاد آن بر پیوند حلقه‌های واقعی و تصادفی استوار است لطیفه از پیوستن این حلقه‌ها به یکدیگر تکوین و تحقق می‌یابد و معمولاً حلقه آخر موجب شگفتی و خنده می‌شود. اگر در لطیفه، یکی از این حلقه‌ها وظیفه خود را انجام ندهد، شیرازه‌اش از هم می‌پاشد.» (4) درباره ی این حلقه ها و چگونگی ارتباط آنها با همدیگر در بخش ساختار لطیفه مطالبی ارائه خواهد شد اما آنچه در اینجا قابل ذکر است این است که لطیفه ها معمولا در محمل زبان ارائه می شوند اگر چه امکان دارند تصویری باشند.
برخی از لطیفه ها امکان دارند بدون اتکا به گفتگو صرفا اعمال و حرکاتی باشند که ما آن را نظاره‌گر باشیم. اغلب این لطیفه‌های بصری قابلیت این را دارند که کاملا در قالب زبان ارائه شده، به عنوان لطیفه‌ای بازگو شوند. اما برخی لطیفه ها آمیختگی زبان و حرکاتند. بی شبهه همگی ما شاهد اینگونه لطیفه ها بوده ایم. شخصی برای ما لطیفه ای گفته است و ما در بخش پایانی آن با حرکتی از جانب گوینده ی لطیفه مواجه شده‌ایم که نکته‌ی اصلی و پایانی لطیفه بوده است. صرف نظر از این گونه لطیفه ها، بخش اعظم لطیفه‌ها قابلیت این را دارند تا به صورت لفظی ارائه شوند و همین باعث می شود که این لطیفه های زبانی، شکل مکتوب به خود بگیرند و در قالب کتابهای جوک و لطیفه گردآیند یا زینت بخش وبلاگها وسایتهای بی‌شمار در دنیای مجازی ارتباطات شوند. «از روزگار قدیم گرد آوری این نوع لطیفه ها در کتب معتبر وجدی نیز مرسوم بوده است و در حقیقت نویسندگانی همچون ابن معتز، ابوالفرج اصفهانی، ابن عبد ربّهِ ، راغب اصفهانی، یاقوت حمو ی و بسیاری دیگر در ضمن مباحث جدی و تحقیقی مبلغ زیادی از این لطایف درج کر ده اند» (5)

لطیفه ها چگونه شکل می گیرند؟
شاید اگر به دنبال یافتن اولین کسی باشیم که لطیفه ای ساخته یا گفته است دقیقا به همان مشکلی بر بخوریم که هنگام یافتن اولین شعر واولین شاعر داشته ایم! خالق بسیاری از لطیفه‌ها معلوم نیستند. هر چند همیشه می‌گویند که لطیفه‌ها از ذهن توده‌ها نشات می گیرند و بال و پر می‌یابند، این به آن معنا نیست که یک لطیفه توسط عده ای و در طول مدت زمان خاصی و به صورت گروهی خلق می‌شود! باید به نکته‌ای توجه کرد و آن اینکه اجزای یک لطیفه از نظر ساختار آن هماهنگی‌ای را می‌طلبد که باید بر خاسته از ذهنی واحد باشد. هر چند بعد از خلق آن ممکن است در آن تغییراتی اعمال شود، جنبه‌ی طنز آن بیشتر و یا کمتر شود،‌ کوتاه تر یا بلندتر شود، شخصیتهای آن و حتی مقاصد مترتب بر آن به کل عوض شده، مثلا یک لطیفه ی خانوادگی تبدیل به یک لطیفه ی سیاسی گردد و یا نهایتا تنها جوهره‌ی آن حفظ شده، توسط ذهن خلاق دیگری به لطیفه ای دیگر تبدیل گردد.می توان گفت که لطیفه ها عمدتا به دو شیوه ساخته می‌شوند. گاه همانگونه که ذکر شد خلق لطیفه همانند خلق یک شعر حاصل ذهنی خلاق است که طنز خود را در این قالب می‌ریزد و گاه آنچه باعث به وجود آمدن لطیفه می شود. حوادث واقعی و مستند است. این دو گونه، از نظر ساختار هیچ فرقی با هم ندارند تنها تفاوت در این است که در لطیفه‌ی نوع اول زمینه چینی و مقدمه، حاصل تلاش ذهن خالق لطیفه است، اما در لطایف مستند، زمینه چینی یا بخشی از آن مرهون اتفاقات روزمره و تصادفی زندگی است. به عبارت دیگر در لطیفه‌ی مستند، زمینه چینی از پیش تعیین شده نیست و این ذهن حاضر جواب و شوخ طبع شخصیت دخیل در آن است که در بخش پایانی واقعه‌ای، با در کنار هم گذاشتن آن مقدمات، نتیجه‌ای شوخ طبعانه می گیرد و در نتیجه پاسخی طنزآمیز ارائه می دهد.

تقسیم بندی لطیفه ها از نظر نوع شوخ طبعی آنها: 
محتوای لطیفه ها را می توان در هر یک از انواع اصلی شوخ طبعی بررسی کرد. اما باید توجه داشت که اصلی‌ترین وظیفه‌ی یک لطیفه به وجود آوردن خنده می‌باشد و به همین خاطر نیز بیشتر لطیفه ها فکاهی هستند. در کنارفکاهی بودن، طنز، هجو و هزل نیز به کرات در لطیفه‌ها ظاهر می شون. یا به عبارت بهتر محتوای لطیفه می‌تواند فکاهی، طنزی، هجوی، هزلی و گاه آمیزه‌ای از اینها باشد. بیشتر مواقع لطیفه، فکاهی است. یعنی برای خنداندن صرف مخاطب، به همه جا سرک می‌کشد تا روابطی شوخ طبعانه برای آن محیط و شخصیت‌ها خلق کند. گاه طنزآمیز است. هدف لطیفه اصلاح وروشنگری است و انتقادی ظریف را در خود پنهان دارد.گاه هجوآمیز است. برای انتقام گرفتن از شخصی یا گروهی ساخته می‌شود. گاه هزل آمیز است وآن زمانی است که برای خنداندن مخاطب تنها در جاهایی به دنبال خلق شوخی است که مسائل غیراخلاقی در آن آمد و شد دارند!
همانطور که ذکر شد گاه محتوای لطیفه‌ها آمیزه‌ای از هر سه موردی است که بیان شد. بسیاری از لطایف عبید در کنار طنزآمیز بودن رگه‌هایی از هزل و هجو را در خود دارند. به لطایفی که عبید درباره‌ی سلطان محمود آورده توجه کنید. محمود غزنوی در دست طنز عبید تخته مشق مناسبی است که تمام نفرت وخصومت مردم ایران را نسبت به حکومت جابر بیگانگان، تازیانه وار بر «یمین الدوله محمود بن سبکتگین» که در نظر وی به حق مظهر خباثت وشرارت ورذالت و بی پیمانی و نابکاری وخلیفه چاکری است فرود آورده است. در طنز عبید، محمود _ علاوه بر آنچه خود به فطرت بوده است یا به اکتساب به دست آورده _ مظهری از حکام مغول و فرمانروایان ستمگر روزگاران بعید وایام خود عبید نیز هست و در واقع محمود مستحق خوردن دو چوب از دست این طناّز شیرینکار است. یکی چوب محمود غزنوی بودن و دو دیگر چوب سبکتکین زادگی یعنی مشابهتی که از نظر بیگانگی و نژادی با حکام مغول دارد. (6) آیا در لطیفه هایی که عبید برای محمود نوشته است و در آن او را با فحشهای رکیکی چون «قلتبان» و «دیوث» می خواند شاهد هجو نیستیم؟ آن هم نه هجوی که هدف آن تنها شخص باشد بلکه همانگونه که آمد، هجو ظلم و ستم شاهان غزنوی، در واقع هجو حکام مغول نیز می باشد.

ساختار لطیفه ها: 
لطیفه ها معمولا از دو بخش تشکیل می شوند یا به عبارت بهتر فرم ساده یا گسترش یافته‌ی دو بخش می‌باشند:
1-     زمینه چینی (7)       2- نکته ی اصلی(8)
در زمینه چینی معمولا مقدمه ‌ی بیان می شود و عناصر اصلی لطیفه معرفی می شوند و این زمینه‌چینی و اطلاعاتی که به مخاطب داده شده اند فضا را برای ضربه‌ی نهایی و نکته‌ی اصلی لطیفه آماده می کنند. نکته‌ی اصلی لطیفه معمولا جمله‌ای است که به خاطر تضاد و تناقض غیر منتظره ای که با بخش اول لطیفه دارد ما را غافلگیر می‌کند:
 خراسانیی را اسبی لاغر بود. گفتند: «چرا این را جو نمی دهی؟» گفت: «هر شب ده من جو می خورد.» گفتند «پس چرا اینچنین لاغر است؟».... (زمینه چینی)
... گفت: «یکماهه جوَش در نزد من به قرض است!» (9) ( نکته ی اصلی)  
   
اشکال گوناگون یک لطیفه: 
لطیفه‌ها همانطور که قبلا نوشتیم یا ساخته و پرداخته‌ی ذهنهای طنزآمیز هستند و یا بر اثر اتفاقی مستند خلق شده اند. در هر دو صورت لطیفه ها شکلهای گوناگونی می یابند و گاه یک لطیفه در چند حالت گوناگون روایت می شود. این تغییرات، گاه در ساختار لطیفه است و لطیفه در زمینه‌چینی و نکته‌ی اصلی خود دستخوش تغییراتی می شود و گاه این تغییرات در شخصیتهای آن صورت می پذیرد. و به عنوان مثال «ملا نصرالدین» تبدیل به «دخو» می‌شود و گاه هردو تغییرات را در آن شاهدیم. حدود نیم قرن پیش لطیفه‌های دخو در کتابی جمع‌آوری شد و در مقدمه‌ی آن آمد:
«این مجموعه که به نام «دخونامه» جمع آوری شده، مجموعه حکایات و داستانهای کوچکی است که قهرمان آن مظهر صفا و سادگی است. قهرمان دیگری ما داریم به نام «ملا نصرالدین» که اشتباهاً قسمتی از داستانهای این دو قهرمان با هم آمیخته شده است و چون تا کنون مجموعه داستانهای دخو گردآوری و چاپ نشده بود برخی از این داستانهای دخو را به نام ملا‌نصرالدین نیز ضبط کرده اند. ولی با یک نظر تیزبین معلوم می‌شود که اقوال این دو از هم متمایز است زیرا افکار ملا نصرالدین حاکی از یک زرنگی و حرامزادگی است که در قالب ساده‌ای ریخته شده باشد اما افکار دخو معرف سادگی و خوش باوری وسلامت نفس دهقانی است. مثلا تردیدی نیست که قضیه‌ی گیر کردن سر گاو در خمره و گروکشی پالان خر و مانند آن که به ملّا نسبت می‌دهند، مخصوص دخو است که در این مجموعه به نام دخو نوشته شده.»(10)
گردآورنده و ناشر برای اولین بار لطایف مربوط به دخو را جمع آوری کرده است با این گلایه که چرا بسیاری از لطیفه های دخو با لطایف ملانصرالدین اشتباه شده است. بدون توجه به این نکته که اینگونه تقسیم بندی‌ها و صفات متمایزی که برای دخو و ملا آورده است هیچ مبنایی حقیقی ندارد. علاوه بر اینکه بخش اعظم قریب به اتفاق لطایف ملا نصرالدین از اصالت برخوردار نیستند و از لطایف قدیمی ساخته شده اند، در لطایف ملا نصرالدین هم به وفور سادگی و خوش باوری و به عبارت واقعی تر بلاهت و حماقت به وفور دیده می شود.
«یکی از شب‌ها ملا نیمه شب زنش را با عجله از خواب بیدار کرد و گفت: «زود باش عینک من را بیاور.» زن بلند شد و عینک ملا را آورد و پرسید: «این وقت شب عینک می‌خواهی چه کنی؟» ملا جواب داد: «داشتم خواب خوشی می دیدم بعضی مناظر آن به نظرم درست و واضح نبود، خواستم عینک بزنم و دوباره بخوابم تا جاهای تاریک را واضح تر ببینم» (11)
یا:
«از ملا پرسیدند: «وقتی که ماه نو می شود، ماه های کهنه را چه کار می کنند؟»
ملا قدری فکر کرد و جواب داد: «ماه‌های کهنه را ریز ریز کرده و از آن ستاره می سازند.»(12)
از آنجاییکه بخش اعظمی از لطیفه ها به صورت شفاهی خلق شده‌اند و ساخته و پرداخته‌ی خود مردم بوده‌اند، عملا چنین تقسیم بندی‌ها و حساسیتهایی برای تفکیک این لطایف از هم کاری بیهوده می‌نماید. حتی زمانی که لطیفه‌ها در جایی ثبت می شوند و سند و ماخذ مکتوبی دارند باز هیچ امری مانع از آن نمی‌شود که مردم خود تغییرات دلخواه خود را بر روی آنها نداده، آنها را منطبق با شرایط روز ننمایند.
بسیاری از لطایف رساله دلگشای عبید با تغییراتی که مردم عصر ما در آنها اعمال کرده اند، حال وهوایی امروزی یافته‌اند و گاه حتی رنگ و بوی سیاسی و روز گرفته‌اند. عملا ایجاد مرز در بین این شخصیتهای عامه‌پسند و داستانهای آنها غیر ممکن است. با کمی دقت در دخونامه می‌توانیم پی ببریم که بسیاری از لطایف رساله‌ی دلگشا در آن عینا به نام دخو ذکر شده است (که در لطیفه های منسوب به ملا‌نصرالدین نیز چنین است.)
«دخو یکروز رخت پدرش را پوشید و به منزل عمه اش رفت در زد. عمه خانم از پشت در پرسید: کیستید؟ دخو جواب داد: باز کن! پرسید: تو که هستی؟دخو جواب داد: باز کن! من بابام هستم! تو چطور صدای برادرت را نمی شناسی؟!» (13)
«یکروز دخو رفت پیش طبیب آه و ناله کرد. طبیب پرسید بگو ببینم چه شده است؟ کجایت درد می‌کند. اینهمه ناله می‌کنی؟ دخو گفت: موی ریشم درد می‌کند.
طبیب پرسید: ناهار چه خورده‌ای؟ دخو گفت: نان و یخ؟ طبیب گفت: برو که نه دردت به آدم می ماند و نه غذایت!» (14)
گاه حتی بعضی از این لطیفه ها که قدمتی چند صد ساله دارند با تعجب به عنوان یک لطیفه‌ی مستند در نقل قول نویسنده ای با اطمینان به افرادی معاصر نسبت داده می شود:
«دخو با مهمانش سرشان را روی یک متکا گذاشته و خوابیده بودند. در این موقع دخو سرش را خارید دست کرد سر مهمان را اشتباهی خاراند رفقش از خواب پرید و پرسید چه می گویی؟ دخو گفت: هیچ سرم را خاراندم! مهمان گفت: بابا اینکه سر من بود تو خاراندی! دخو گفت: - چه خوب شد گفتی ! من دیدم هر چه سرم را می‌خارانم خارش آن کم نمی شود!» (15)
و مقایسه کنید با این لطیفه ی به ظاهر مستند معاصر، که نکته‌ی اصلی لطیفه را نیز در حد شاهکار خراب کرده است!
 «قاضی عالم خواجه» پسر قاضی کلانِ مولوی ( شریف خواجه) فقط به رعایه پدرشان به منصبهای کلان سر فرازی داشتند. با اینکه شعور نداشتند، عملشان صدور بود. عجایب و غرایب بسیار از آن جناب به ظهور می آمد. از آن جمله: باری همراه زن خود خفته بودند ،پاسی از شب گذشت، سر زوجه ی خود به شدّت می خاریدند. زوجه شان بیدار شده گفت: چه می کنید؟ گفت: سر خود می خارم زن گفت: سر من است. سر خود را خارید. حضرت ایشان گفتند: اگر سر توست، پس سر من کو؟ (16)
 و از آن جالب تر وقتی است که اعتزاض گردآورنده‌ی لطیفه هـــای دخو را در مقدمه‌ی آن بخوانیم و بعد در همین مجموعه با این لطیفه روبرو شویم که:
«روزی دخو بالای منبر رفت و گفت: ای مردم همه بگویید شکر!....الخ»
 که نشانگر آن است که ملا را از منبر پایین کشیده اند و یک دهقان ساده را بی هیچ منطقی بر بالای آن نشانده اند! یا این لطیفه را از عبید در نظر بگیرید:
«شیخ شرف الدین دره گزینی و مولانا عضد الدین در خانه‌ی بزرگی بودند. چون سفره بیاوردند عوام بجوشیدند که تبرّک شیخ را می خواهیم». یکی مولانا عضدالدین را نمی‌شناخت گفت :«خواجه! پاره‌ای نیم خورده‌ی شیخ به من ده.» مولانا گفت:
«نیم خورده ی شیخ از دیگری بطلب که من تمام خورده‌ی شیخ دارم!» (17)
و بعد این حکایت را در تذکرة الشعرا ی سمرقندی بخوانید:
 «قنقرات خاتون که همشیره ی رضاعیه ی سلطان ابو سعید خان بوده به زیارت بی بی صفیه رفت و سراج‌الدین در آن مجلس حاضر بود. چون سفره کشیدند قنقرات خاتون گفت : قدری از نیم خورده بی بی صفیه به من دهید تناول نمایم و بقیه به تبرّک به خانه برم.سراج الدین گفت: ای خاتون اگر شما رغبت نمایید من تمام خورده ی بی بی دارم قنقرات خاتون از این سخن به هم بر آمد.....» (18)
از دیگر تغییرات عمده در لطیفه ها این است که گاه از نثر به نظم و گاه از نثر به نظم رحل اقامت می افکنند و در این بین معمولا با تغییرات ساختاری جزئی یا کلی همراهند.
این حکایت منظوم از سنایی را با هم می‌خوانیم:
آن شنیدی که در حــد مرداشت        بود مردی گدا وگــاوی داشت
از قضا را وبای گــاوان خاست        هر که را پنج بود ، چار بکاست
روستــــایی ز بیــم درویشی        رفت تا بر قضـــــا کند پیشی
بخرید آن حریص بی مــــایه        بدل گاو ، خــــــر زهمسایه
چون بر آمد ز بیع روزی بیست        از قضـا خر بمرد و گاو بزیست
سر بر آورد از تحیّر و گفت        کای شناسای رازهای نهفت
هر چـه گویم بــود ز نسناسی        چون تو خر را ز گاو نشناسی!(19)
عبید همین لطیفه را در «رساله‌ی دلگشا» به نثر می آورد در حالیکه ساختار لطیفه‌ی او به مراتب حساب شده‌تر و طنز آمیزتر شده است. چون زمینه چینی لطیفه‌ی عبید کامل تر و حساب شده تر از کار در آمده است:
«روستایی ماده گاوی داشت و ماده خری باکره. خر بمرد. شیر‌ِ گاو به کره‌خر می‌داد و ایشان را شیر دیگر نبود و روستایی ملول شد و گفت: خدایا تو این کره خر را مرگی بده تا عیالان‌ِ من شیر‌ِ گاو بخورند. روز ِ دیگر در پای‌گاه رفت. گاو را دید مرده. مردک را دود از سر برفت و گفت: خدایا من خر را گفتم. تو گاو از خر باز نمی‌شناسی؟» (20)
خمیر مایه‌ی این لطیفه، قرنها بعد در شعری از پروین اعتصامی دوباره به نظم باز گشت و به جرات می‌توان گفت که نشانه های طنز در مثنوی پروین جلوه ای مضاعف یافت. پروین داستان را عوض کرده است اما اصل شوخی همان است. پیرمردی مفلس و برگشته بخت پسر و دختر ی بیماری دارد و نکدی می کند، مقداری گندم به او می دهند و او آن را در دامن گره می زند و در راه خانه اینگونه مناجات می‌کند:
زد گــــره در دامــن آن گندم فقیر         شــــد روان و گفت : ای حی قدیر
گرتو پیش آری به فضل خویش دست            بر گشایی هر گـــــــره کایام بست
می خرید این گندم ار یکجای کس            هم عسل زان می خریدم هم عدس
آن عدس در شوربـــــا می ریختم                وان عســــــل با آب می آمیختم
بس گـــره بگشوده ای از هــر قبیل           این گره را نیز بگشــــــا ای جلیل
این دعا می کرد و می پیمـــود راه            ناگـــــــــه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتـــارش فســــــــاد انگیخته          وان گره بگشوده ، گندم ریخته
بانگ بر زد : کــــای خدای دادگر                  چـــــون تو دانایی نمی داند مگـــر
سالهـــــا نــــــــرد خدایی بـــاختی        این گـــره را زان گـــــره نشناختی
این چه کار است ای خدای شهر و ده        فرقهـــــــا بود این گره را زان گره
چون نمی بیند چو تـــــو بیننده ای        کاین گــــره را بر گشاید بنده ای؟
تا که بر دست تــــــــو دادم کار را         ناشتــــــــــــا بگذاشتی بیمــــار را
هر چــــــــه در غربال دیدی بیختی           هم عســــــــل هم شوربا را ریختی
من تو را کی گفتم آخر ای خدای            گر توانی این گــــــــره ر ابرگشای 
آن گره را چــــون نیارستی گشود            این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
مـــــــن خداوندی ندیدم زین نمط        یک گره بگشودی و آن هم غلط...(21)
نکته‌ی اصلی لطیفه که در شعر سنایی یک بیت و در لطیفه‌ی عبید نیز یک جمله است؛ در شعر پروین به گونه‌های مختلفی ارائه می شود. به عبارت دیگر پروین همان نکته‌ی اصلی لطیفه را هر بار از یک زاویه و هر بار با بیانی متفاوت می‌گوید و هربار نیز در اوج طنز آمیز بودن. همین یک مثنوی و ساختارشناسی طنز آن کافی است که اعتراف کنیم اگر پروین تمایلی به حیطه ی طنز داشت بی شک یکی از بزرگترین طنزپردازان شعر فارسی محسوب می شد.
 
لطیفه ها و علم معانی : 
ما در ساختار بخش اعظم لطیفه ها ردپای بسیاری از فنون بلاغی را می بینیم، مانند مجاز، کنایه، ایهام، تشبیه، استعاره، جناس و... که بررسی هر یک از آنها – به وی‍ژه «جناس» که طیف وسیعی از لطایف را در بر می گیرد – می تواند موضوع مقالات و حتی کتب باشد. در اینجا ما قصد داریم مروری گذرا بر نقش علم معانی در ساختار لطیفه ها داشته باشیم.چرا که بسیاری از حالات مطایبه و شوخ طبعی و به تبع آن لطیفه های گوناگون را می توان از دید گاه علم معانی بررسی کرد. بدین معنی که نشانه‌ی طنز بسیاری از لطیفه‌ها ریشه در بحثهای مطروحه در علم معانی دارد. علم معانی با تغییراتی که در معنای اولیه‌ی جملات می دهد سخن را بلیغ می کند. در علم معانی بحث راجع به جملاتی است در معنای اولیه و اصلی خود به کار نمی‌روند و این در حالی است که هیچ قرینه‌ی لفظی برای دستیابی به معنای قصد شده وجود ندارد و تنها راه دریافتن معنی مورد نظر، دریافتن موقعیت بیان جمله و نیت گوینده است. با این حساب در علم معانی بسیاری از انواع جملات مانند جملات پرسشی و خبری، دارای معانی ثانوی می باشند. بسیاری از این جملات آنگونه به صورت کلیشه ای و معمول در آمده‌اند که ما ناخود آگاه بدون هیچ زحمتی این معانی را در می‌یابیم. وقتی کسی می گوید: بابا این سگ است یا شتر؟ همه می دانند که این سوال واقعا برای پرسش کننده به وجود نیامده است و او دارد تعجب خود را از بزرگ جثگی سگ اینگونه و با جمله ای پرسشی بیان می‌کند. اما اینجا مشکلی وجود دارد! سخن ما وقتی بلیغ و تاثیرگذار خواهد بود که گیرنده ی پیام ما اگر هم یک دوره علم معانی نخوانده باشد با این روند معمول آشنا باشد! اگر مخاطب ما بر خلاف اکثریت مردم تمامی این جملات بلاغی ما را بدون توجه به معانی ثانوی در مفاهیم اصلی فهمیده، یا معنوی ثانوی جمله ای را اشتباهی دریافت کند و متناسب با دریافت خویش در مقام پاسخگویی بر آید؛ معمولا خود را در ردیف شخصیتهای ابله لطیفه ها قرار خواهد داد و این گفتگو، نتیجه‌ی طنزآمیزی خواهد داشت و بدینسان احتمالا لطیفه‌ای شکل خواهد گرفت.

معانی ثانوی جمله‌ی خبری
در معنای هشدار و تهدید: 

«شخصی دعوای خـــد ائی می‌کرد ـ او را پیش خلیفه برد ند ـ او را گفت ــ پارسال یکی اینجا د عوای پیغمبری می‌کرد او را بکشتند ـ گفت ـ نیک کرد ه‌اند که او را من نفر ستاده بودم»(22)
نشانه‌ی طنز وشوخ طبعی در این لطیفه از جمله‌ی خلیفه نشات می گیرد. جمله‌ی خلیفه جمله ای خبری است که معنی ثانوی آن تهدید است. خلیفه می‌خواهد با این تهدید، هشداری به خدای دروغین بدهد و او را از عواقب کارش با خبر سازد. اما خدای درو غین به معنای ثانوی آن توجه ندارد و آن را در همان معنای اولیه می‌فهمد. تا وقتی که او پاسخ نداده است ما فرضمان این است که او هم مثل ما و همه‌ی افراد دیگر، با توجه به شرایطی که به وجود آمده - این معنای ثانوی را به سادگی دریافته است. اما وقتی او پاسخ می دهد و کار خلیفه را تایید می کند، ما غافلگیر می شویم و خنده مان می گیرد. چرا که متوجه می شویم او به معنای اولیه و خبری جمله توجه کرده است.
در معنای استرحام: 
گدا: آقا من سه روز است غذا نخورده ام! مرد پولدار: چرا از قرص اشتهاآور استفاده نمی‌کنید!
گدا این جمله‌ی خبری را به منظور بر انگیختن حس ترحم مرد پولدار به کار می برد اما وقتی مرد پول‌دار قرص اشتها آور را به او پیشنهاد می کند ما با لیخندی در میابیم که مرد پولدار معنی ثانوی جمله وبه تبع آن مشکل گدا را اشتباهی فهمیده است.
در معنای استهزا: 
(میر رونق سمندر) آستین نمد را بریده بر سر گذاشت. روزی به همان دستور به قهوه‌خانه آمد. میر شوقی گفت که: سمند، میراث بابا آدم به سر گذاشته ای! در جواب گفت که: مصرع بلندیست اگر می بندید پیشکش! (23)
قصد میر شوقی از ادای جمله‌ی خبری در واقع مسخره کردن طرف مقابل است که با پاسخی طنزآمیز تر روبرو می شود!
ضمیر جمع به جای ضمیر مفرد:
در علم معانی ضمیری که مفرد است گاه در مواقع احترام به صورت جمع می آید. اگر کسی این را در نظر نگرفته باشد حکایتش شبیه حکایت کاروانسرایی می شود که در ماجرای منسوب به مظفرالدین شاه از پشت در کاروانسرا بعد از شنیدن معرفی با طول و تفصیل شاه، که برای خود ضمیر و فعل جمع به کار می برد، با سادگی می گوید: ما برای اینهمه آدم جا نداریم! 
کاربرد عامدانه و زیرکانه ی این قضیه را هم در این لطیفه‌ی خارجی یافتم: 
«یک روز دوک ادیمبورگ» همسر ملکه ی انگلستان متوجه شدکه سیگارهای برگ او قدری زودتر از موعد معین تمام می شود. سوءظنش متوجه «جیمس» یکی از خدمتگزاران گردید و.... نظرش آمد که او گاه و بیگاه به سیگارهای وی ناخنک می زند؛ پس او را صدا کرد و گفت: جیمس، من متوجه شده ام که.. حیمس که از قضیه بویی برده بود حرف دوک را برید و گفت: جناب عالی فرمودید: «من» در صورتیکه والاحضرت دوک همیشه باید بفرمایند: «ما» دوک لبخندی زد و گفت:
بسیار خوب جیمس، ما زیاد سیگار می کشیم! (24)
استفاده‌ی ضمیر جمع در جمله‌ی آخری ظاهرا بنا به توصیه ی پیشخدمت بر زبان دوک می آید اما دوپهلوست چرا که در معنای اصلی خود به دوک و پیشخدمت اشاره دارد و اینکه دوک دارد به پیشخدمت می گوید: من و تو زیاد سیگار می‌کشیم!!
در وهله‌ی بعدی یک نکته‌ی طنزآمیز دیگر هم وجود دارد. دوک سیگارهای خودش را می کشد اما پیشخدمت به سیگارهای دوک ناخنک می زند. در عرض هم قرار دادن سیگار کشیدن دوک و پیشخدمت و استفاده‌ی یک ضمیر و یک فعل برای این دو مورد متفاوت، طنز به وجود می آورد.
معانی ثانوی جملات پرسشی: 
همه‌ی سوالاتی که حاوی معانی ثانوی هستند؛ غیر ایجابی هستند که پاسخ نمی خواهند، وقتی طرف مقابل این جنبه را در نظر نمی‌گیرد و بر مقاصد سوال، مرتبت حقیقی قائل شده، در مقام پاسخگویی بر می آید؛ طنز به وجود می آید.
در معنای توبیخ و ملامت: 
خانم: تو چطور ظرف چینی مرا شکستی؟ کلفت ظرف دیگری را از دستش رها کرد و گفت: اینطور!
خانم خانه در واقع از جمله‌ی پرسشی خود قصد توبیخ وملامت دارد اما کلفت به معنای ثانوی توجه ندارد و ابلهانه تصور می کند خانم خانه واقعا طریقه ی شکسته شدن ظرف را می‌خواهد بداند و ببیند!
در معنای تقاضا و کسب اجازه:
- می تونم بپرسم ساعت چنده؟- بله می تونید!
بدیهی است که منظور پرسش کننده‌ی مودّب این است که:ساعت چند است؟
در معنای استفهام انکاری:
مـــرد ی دعوای خــد ائی کـــرد شهر یــار وقت بــه حبسش فـــرمان داد ـ مــرد ی بـــر او بگــــذ شت و گفت ـ آ یـــآ خـــد ا د ر ز نــد ان باشــد ـ گفت ـ خـــد ا همـــه جــا بـا شـــد ـ(25)
 مرد با این جمله ی پرسشی که در معنای انکار به کار رفته بر او و ادعای پوچش تعریض می کند و همچنین منظور او از: خدا در زندان باشد؟ این است که: خدا را مگر می توان به زندان انداخت! اما مرد زندانی نه به معنی ثانوی جمله‌ی پرسشی او توجه می کند و نه به معنای باشد... و با آن دقیقا به عنوان یک سوال در معنای اصلی بر خورد می کند.

تجاهل مفید به اغراق
«شخصی به مزاری رسید ـ گــوری سخت د راز بد ید ـ پر سید این گور کیست ـ گفتند ـ از ان علمد ار رسول است ـ گفت ـ مگر با علمش در گور کرد ه اند؟»26)
گور علمدار دراز است. علمدار کسی است که علم دارد پس نکند او را با علمش دفن کرده اند! تجاهل آن شخص و همچنین ارتباط طنزی که بین درازی گور و دفن شدن علم با جنازه یافته است ما را به خنده وا‌می‌دارد.
عیوب فصاحت: 
منظور از فصاحت این است که کلمات، ترکیبات و جملات صحیح به کار برده شوند و در نتیجه کلام با بهره‌گیری از دستور زبان و نگارش صحیح، رسا و استوار باشد. وقتی که ما از این چارچوب خارج می شویم دچار عیوب فصاحت می شویم که انواع گونا گونی دارد. در طنز و لطیفه اما این عیوب گاه کاربردهایی دارند که کسی نمی‌تواند با دید سرزنش بار به آنها بنگرد!طنز و لطیفه در پی گرفتن لبخندی از مخاطب است و چه محملی برای قاعده‌ی عدم تجانس بهتر از همین کلمات که بر خلاف انتظار ما درست و مطابق مرسوم به کار نمی روند.
مخالفت با قیاس:
یکی از شیوه های به وجود آمدن و به وجود آوردن طنز نابجایی است.
«نا بجایی مشتمل بر زبان تحریف شده‌ای است که آدمی کودن و ابله ، بدون تعمد، آن را به کار می‌برد.» البته عکس این قضیه نیز صادق است که این به کار بردن توسط فردی دانا و نکته سنج و کاملا با تعمد صورت پذیرد. فردی که به او طنزپرداز اطلاق می شود! یکی از شو من های دهه‌ی چهل آمریکا که آدم مهم و با نفوذی هم در صنعت سینما محسوب می شد در اغلب برنامه های سرگرمی وطنزی که مجریشان بود از دستورزبان غلطی استفاده می‌کرد که باعث نوعی نابجایی می شد و به نام خود او تا مدتها به سبک گلدوینیسم مشهور بود. مثلا: «جهت اطلاع شما می خواهم سوالی بپرسم» به جای: «می خواهم از شما اطلاعاتی بگیرم» و یا «باصدای آرام گوش کنید!» به جای «آرام باشید و گوش کنید!»(27) 
می توان گفت این نابجایی در به کار بردن زبان که در ادبیات ما مخالفت با قیاس نامیده شده است، وقتی بی‌تعمد صورت می پذیرد – و نه لزوما توسط فردی کودن و ابله! – همان چیزی می‌شود که امروزه در زبان کوچه و بازار با نام «سوتی» می شناسیم.
«یکی در را بست و دست دیگری ماند لای در و داد زد: وای تو که منو مردی!»
ما انتظار داریم با توجه به مقدمه‌ی «تو که منو» که هم فاعل وهم مفعول را برای ما معرفی می کند شاهد یک فعل متعدی باشیم از قبیل «کشتی» اما وقتی بر خلاف قیاس با فعل معلوم «مردن» روبه‌رو می شویم؛ این ناهماهنگی باعث خنده می شود. یا در این لطیفه: اولی: مگه دیگه اداره نمی روی؟ دومی: نه. منو از اداره بیرون رفتم!
باز مانند مثال بالایی با آمدن فاعل ومفعول جمله بر خلاف قیاس و فعل «بیرون کردند» شاهد آمدن فعل لازم «بیرون رفتم» هستیم. با این تفاوت که در لطیفه‌ی اولی فقط این لغزش زبانی غیر عمد ما را به خنده وامی‌دارد اما در نمونه‌ی اخیر لغزش زبانی در فرد دوم آگاهانه است و در واقع نه لغزش که مخالفت با قیاسی خود خواسته است برای هدفی. دومی با طنز می خواهد اخراج خود را خیلی محترمانه نشان بدهد و در جمله‌اش آن تحقیر فعل «بیرون کردند» نباشد.
غرابت استعمال: 
گویند دهقانی چند الاغ هیمه به شهر آورده بود. شخصی به او رسیده و گفت: این حمل حطب مرتب بر حمار اسود اللون را به چند در هم شرعی به معرض بیع در می‌آوری؟ دهقان که از گفته‌ی آن شخص چیزی مفهومش نشده بود: 
اگر قرآن می خوانی برو به مدرسه اگر هیزم می خواهی الاغی دو ریال قیمت آن است! (28)
این لطیفه طوری است که زمینه چینی آن نیز در کنار نکته ی اصلی، طنز آمیز است...
جمله‌ی آن شخص از نظر علم معانی به صورت اغراق شده ای دچار غرابت استعمال است که از عیوب فصاحت به شمار می رود. غرابت استعمال به کار بردن کلماتی است مهجور و دور از ذهن که در زبان معمول کاربردی ندارد و در این مورد خاص استفاده‌ی بی‌حساب است از کلمات عربی در زبان فارسی.این غرابت استعمال افراطی اولین لبخند را بر لبان مخاطب می نشاند. پاسخ دهقان نیز طنز آمیز است. مبتنی بر تشبیهی طنز. او کلمات آن شخص را – از انجاییکه بیشترشان عربی می باشند - شبیه کلمات قرآن یافته و پنداشته است که او دارد قرآن می خواند. مشابه همین لطیفه را هم در دوره ی اخیر شنیده ایم: یک نفر با مرد عربی دعوا می‌کرد و به او فحش می داد و بعد با تعجب نگاهش می کرد. گفتند چه شده؟... گفت: من به او فحش می دهم اما او دارد قرآن می خواند!!
ترجمه ناپذیری لطیفه های مبتنی بر بازیهای کلامی (جناسی و ایهامی...)
مشکلی که همواره در ترجمه‌ی شعر رخ می‌کند بسیار قدرتمندانه تر در ترجمه‌ی لطیفه نیز نمود دارد. اگر این امکان وجود دارد که در ترجمه ی یک شعر طولانی، حد اقل بخشهایی از گذرگاه ترجمه سالم عبور کنند؛ در یک لطیفه، از آنجاییکه معمولا اتکا به یک جمله ( نکته ی اصلی) می باشد همان یک جمله ی ترجمه ناپذیر باعث می شود که لطیفه غیر قابل ترجمه باشد. لطیفه‌هایی که متکی بر ایهامند معمولا ترجمه نمی شوند. هیچ یک از این نوع لطیفه ها را نمی توان به زبانی دیگر گزارش کرد. چون دو واژه ای که در زبان فارسی دارای ظاهر یکسان و معنای متفاوتی هستند در زبان دیگر دو واژه‌ی متفاوت خواهند بود. همین مشکل در برگردان لطیفه‌های زبانهای دیگر به زبان فارسی نیز نمود پیدا خواهند کرد.
به عنوان مثال: (29)
-Why were the teacher's eyes crossed?
-She couldn't control her pupils  
-چرا چشم معلمان آلبالو گیلاس می چیند؟ - چون نمی توانند مردمکشان را کنترل کنند! 
این ترجمه درزبان فارسی هیچ نکته ی طنز آمیزی ندارد. اما در زبان انگلیسی ایهام در واژه‌ی pupil که هم به معنای مردمک چشم است و هم به معنای دانش آموز، باعث به وجود آمدن طنزی ظریف می شود. پس در کنار معنای اول، این معنی هم حضور دارد: چون نمی توانند شاگردان را کنترل کنند!
یا این لطیفه:
-Why was Cinderella thrown off the basketball team?
-She ran away from the ball
-چرا سیندرلا از تیم بسکتبال بیرون گذاشته شد؟ - چون از توپ فرار کرد! 
باز می بینیم این لطیفه هیچ نکته طنزی برای یک فارسی زبان ندارد و شاید برای یک انگلیسی زبان کم دقت هم نداشته باشد! چرا که برای دریافتن نکته ی این لطیفه علاوه بر یافتن کلمه ی ایهام بر انگیز در آن؛ مخاطب باید با داستان سیندرلا نیز آشنا باشد و بداند که او در عین حالی که در مجلس رقص دارد خوش می‌گذراند برای آنکه سِحری که در کارش کرده اند باطل نشود باید سر ساعت معین در خانه باشد و در نتیجه کمی مانده به پایان ضرب الاجل ساحره، مجبور می شود که از مجلس رقص فرار کند و نکته ‌ی این لطیفه نیز در همین است.
Ball در کنار اینکه معنای «توپ» می دهد به معنای «مجلس رقص» نیز می باشد.
ما همین مشکل را در ترجمه ی لطایف جناسی نیز خواهیم داشت.با هم این لطیفه را بخوانیم:
-What bone will a dog never eat?
-A  trombone. 
-اون چه استخونیه که یک سگ هیچوقت نمی تونه اونو بخوره؟- ترومبون! 
این لطیفه متکی بر جناسی است که ما آن را مزید یا مطرف می نامیم.
Bone  به معنای استخوان است و trombone  به معنای سازی شبیه ترومپت!
صرف نظر از مشکلی که ما با لطایف غیر قابل ترجمه داریم ، گاه با لطیفه های قابل ترجمه هم مشکلاتی داریم و چه بسا لطایفی که با بی دقتی نادرست ترجمه می شوند.
این لطیفه‌ی عربی را از رساله دلگشا می خوانیم با ترجمه ی مصحح محترم:
«قال رجل للحجاج رایتک البارحه فی المنام کانک فی الجنه. فقال: ان صحّ رویاک فالظلم ثمّه اکثر فی الدنیا»
مردی حجاج را گفت: «دوش تو را به خواب دیدم که در بهشت بودی»
حجّاج گفت: «اگر خواب تو راست باشد هر آینه باید ظلم در جهان زیاده گردد.» (30) هیچ نکته‌ی طنزی در آن نمی‌بینیم اما با هم ترجمه‌ی مترجم و مصحح دیگری را می خوانیم و به نکته‌ی اصلی لطیفه پی می‌بریم: «مــردی حجاج را گفت ـ د وش تو را به خواب چنان دیدم که اندر بهشتی ـ گفت اگــــر خــوابت راست بــاشــد در آن جهــان بیداد بیش از این جهــان بــاشــد»(31)

کلام آخر...
علیرغم اهمیت لطیفه ها به عنوان فراگیر ترین نوع ادبی تا جایی که بنده پی‌گیری کردم به غیر از یک مورد در این زمینه تا کنون تحقیقات مستقلی انجام نپذیرفته است، و آن یک مورد نیز بیشتر تحت تاثیر مآخذ خارجی بوده است چنانکه خود مولف نیز در آخر کتاب خود در بخش «کتاب شناسی گزیده» می‌نویسد: «تا آنجا که من می دانم در زبان فارسی تا کنون از دیدگاه مطایبه شناسی درباره‌ی لطیفه پژوهش مستقلی انجام نشده است (البته درباره ی موضوع مطایبه چندین پایان‌نامه‌ی کارشناسی و کارشناسی ارشد وجود دارد که گریزی هم به لطیفه زده اند) بنابراین، ناگزیر، کتاب شناسی گزیده‌ی ما هم در لطیفه عمدتاً به زبان انگلیسی محدود می‌شود.» (32) ما در این مقاله سعی کردیم در حد توان خویش – با ذکر نمونه هایی - نشان دهیم که ساختارشناسی لطیفه‌ها با بسیاری از مبحثهای بلاغی ارتباطی تنگاتنگ دارند و گاه حتی بر اساس همین مبناها ساخته می شوند. همه ی آدمها با هر سلیقه‌ای از لطیفه ها بهره‌مند می شوند و استفاده می کنند، در حالی که لذت و شعفی که با شنیدن یا خواندن لطبفه در آنها به وجود می آید به صورتی بدوی و حسی ایجاد می شود و شاید بسیاری از همین مخاطبان علت خنده‌ی خود را ندانند و با ساختارشناسی لطیفه‌ها کاری نداشته باشند! اما آنچه بدیهی است ورود اهل فن در این مقوله ها باعث خواهد شد که ذهنهای خلاق و طنزپرداز و لطیفه‌پرداز با آگاهی بیشتری در زمینه‌ی خلق طنز و شوخ طبعی گام بردارند.

پانوشتها:
 (1) فرجیان مرتضی - نجف زاده محمدباقر- طنز سرایان ایران از مشروطه تا انقلاب _ص 815
(2) حلبی علی اصغر– طنز و شوخ طبعی در ایران وجهان اسلام – ص 156
(3) همان – ص 156
(4) میرصادقی. جمال، ادبیات داستانی، ص 5-74.
(5) حلبی علی اصغر – طنز و شوخ طبعی در ایران وجهان اسلام – ص 156
(6) اتابکی پرویز- کلیات عبید(تصحیح تحقیق شرح ترجمه) _ ص 57
(7)  Build up
(8) Punch-line
(9) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا(تصحیح ترجمه توضیح) - ص 141
(10) دخونامه – گردآوری؟ چاپخانه محمد علی علمی - مقدمه ی ناشر
(11) نجم آبادی فریده -مقاله: نگاهی به طنز عامیانه و ملانصرالدین –- وشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۲ - سال سوم - شماره ۱۹۰ ادبیات
(12) همان
(13) دخونامه – ص 112 و رساله دلگشا ص 169
 (14) دخونامه – ص 69 و رساله دلگشا ص 175
(15) دخونامه – ص 102 
(16) ضیا صدر- نوادر ضیائیه – ص148 
(17) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا(تصحیح ترجمه توضیح) ص 153-152
(18) امیر دولتشاه سمرقندی- تذکرةالشعرا - به همت: محمد رمضانی - ص 176
(19) حلبی علی اصغر – طنز و شوخ طبعی در ایران وجهان اسلام – ص 521
(20) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا(تصحیح ترجمه توضیح)
(21) دیوان پروین اعتصامی-به کوشش: منوچهر مظفریان – ص 335-334
(22) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا (تصحیح ترجمه توضیح)
(23) نصر آبادی میرزا محمد طاهر- تذکره ی نصر ابادی_ ص 410
(24) م.فرداد -گنجنیه لطایف - 285
(25) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا (تصحیح ترجمه توضیح)
(26) همان
(27) ملویل هلیتزر - اسرار شوخی نویسی –ترجمه: ؟ - ص 85-84
(28) باقر زاده علی - لطیفه های ادبی- ص 439
(29) ماخذ لطایف انگلیسی 
http://www.corsinet.com/braincandy/jkshort.html
(30) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا(تصحیح ترجمه توضیح) ص 42-41
(31)‌ کلیات عبید – تصحیح:پرویز اتابکی – ص 420
(32) اخوت احمد -لطیفه ها از کجا می آیند _ ص161

فهرست منابع:
(1) فرجیان مرتضی - نجف زاده محمدباقر- طنز سرایان ایران از مشروطه تا انقلاب _ بار فروش – نشر: بنیاد – چاپ اول 1370 -جلد سه 
(2) حلبی علی اصغر – طنز و شوخ طبعی در ایران وجهان اسلام – انتشارات: بهبهانی – چاپ اول 1377 
 (3):میرصادقی. جمال، ادبیات داستانی، انتشارات سخن، چاپ سوم، بهار 1376
(4) اتابکی پرویز- کلیات عبید (تصحیح تحقیق شرح ترجمه) نشر: زوّار 1379 
 (5) حلبی علی اصغر- رساله دلگشا (تصحیح ترجمه توضیح) نشر: اساطیر-چاپ اول 1383 
(6) دخونامه – گردآوری؟ - چاپخانه محمد علی علمی 1338 
 (7) ضیا صدر- نوادر ضیائیه ––انتشارات: سروش – چاپ اول 1377 
 (8) امیر دولتشاه سمرقندی- تذکرةالشعرا –- به همت: محمد رمضانی- چاپخانه: ظاهری 1338 
 (9) اعتصامی ، پروین- دیوان اشعار -به کوشش: منوچهر مظفریان – چاپخانه: احمدی چاپ سوم 1363
(10) نصر آبادی میرزا محمد طاهر- تذکره ی نصر ابادی_نشر: مروی چاپ سوم 1361 
(11) م.فرداد -گنجنیه لطایف –نشر: بنیاد چاپ دوم 1352- 285
(12) ملویل هلیتزر - اسرار شوخی نویسی –اداره ی کل پژوهشهای صدا و سیما 1380 
(13) باقر زاده علی - لطیفه های ادبی- نشر: کیانوش 1342 
(14) ماخذ لطایف انگلیسی 
 http://www.corsinet.com/braincandy/jkshort.html
 (15) اخوت احمد -لطیفه ها از کجا می آیند _چاپ اول تهران – نشر:قصه 1384
 (16) نجم آبادی فریده -مقاله: نگاهی به طنز عامیانه و ملانصرالدین –-روزنامه همشهری - شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۲ - سال سوم - شماره ۱۹۰ ادبیات

منبع: دفتر طنز حوزه هنری

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تعداد بازدید
نشانی: بندرعباس.بلوار آیت الله غفاری ، کوچه مدرس 2 ، روبه روی اداره آگاهی ، حوزه هنری استان هرمزگان تلفن: 8 - 07633313197 نمابر: 07633313309
تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری هرمزگان می‌باشد توسعه یافته در سامانه یکپارچه وبسایت های سامانی - نگار
All Right Reserved Negar Company 2000-2007 | نقشه سايت
Skip Navigation Links
صفحه اصلی